Very soon
---------
قطعا اون یه نفر تو نیستی!
مدت ها ازآشناییمون میگذره،بالاخره دلمو به دریا میزنم،آهای ! تو که داری از دنیای معصومانه کودکیم پرم میدی،می فهمی چی میکنی؟جوابمو نمیدی !عادت کردم به سکوت،به این همه سکوت !آرزو میکنم و فقط آرزو،آرزویی که هیچ وقت بر آورده نمیشه! حرص!حسرت!اشک و بازم اشک ! کری مگه؟بلندتر داد میزنم: دوست دارم ،میفهمی؟بازم هیچی،هیچ هیچ!به شک میافتم،اغراقی تو احساسم نکردم،ولی تو...؟!توهم یا واقعیت؟خدایا...،چقدر محافظه کاری؟مست بودم،مست مست،مست احساس قلبیم،مست عشق اول ! واسه همین تو رو مثل خودم میدیم!افسوس فایده ای نداره!چند روزی خبری ازت نمیشه!دارم روانی میشم!هرچی فکر میکنم نه حرفی زدم و نه کاری کردم!یعنی واست مشکلی پیش اومده ؟ دلیل این برخورد چیه؟دلم گرفته و میزنم بیرون تا قدم بزنم!(لعنت به من،کاش نمیومدم!)تا به خودم اومدم تو خیابون داغ غروب شهر ،سوار ماشین آخرین مدلت(که حتی نمیدونم اسمش چیه!)میبینمت!! حق داشتی!همه چی باید تموم شه !من کجا تو ک...؟؟؟
-------------------
من اگر میخندم تنها به اجبار عکاس است وگرنه من کجا...خنده کجا؟؟
یه روزی شاید دو سال پیش،اینو یه جایی خوندمو خوشم اومدو تو دفترچه یادداشتم مثل شعرهای فروغو اخوانو نادرپورو...نوشتمش:
وقتی عقیده عقده خوانده می شود و نور چراغ در آب مهتاب تلقی
و متانت زمین زیر برف یخ می زند
نان از یتیم خانه می دزدیم و می فهمیم
دزد اشتباه چاپی درد است
----------------------
* تیر :ماهی که بالاخره بعد از یکسال و پنج ماه خونه نشینی اولین تجربه کاریمو شروع نشده تموم کردم.
* - حناق (املاش درسته؟!)بگیره هر چی کارفرمای ظالمه! -الهی آمین.
* به گرد کعبه می گردی ؟!
----
همه ی پی نوشت های بالا به سرکار خانم کارفرمای بنده بر میگرده،خانمی که چهار بار مکه ،خونه خدا تشریف برده و واقعا از خدا برگشته بهترین صفت براشه!من از حق خودم گذشتم ولی نمیتونم به اون آبدارچی بیچاره ای که هر دفعه سر کار می اومد فقط به اندازه کرایه ماشین رفت و برگشتش پول تو جیبش بود،تو خونه اش هزار و یک جور بدبختی داره،فکر نکنم
،تازه بیچاره یه سال از من کوچیکتره !آره خوب ،حاج خانم اگه قرار بود مثل ما آدمای معمولی و متوسط جامعه فکر کنه و رفتار کنه که الان وضعش این نبود ، متاسفم واقعا ، واسه خودم ،واسه جامعه ام ،واسه هموطنم،واسه همنوعم که ادعای مسلمانی و ایرانی بودنش گوش آسمونو کر میکنه!!!
-----------------------------------
- یه وقتایی اونقد از این دنیای مزخرف حالم به هم میخوره که ...
- ترجیح میدم گوشه خونه نشستنو، تا کار کردن واسه کسی که خون ملتو همه جوره،هر جوره ،تو شیشه میکنه!
- تف به این روزگار !تعفن دروغش همه جا رو گرفته ولی خیلیامون چون بهش عادت کردیم دیگه حسش نمیکنیم!تف....
---------------------------------
- آپیدم بالاخره !ولی با یه دل پردردتر از همیشه...
دلتنگم مثل همین آسمان دلگرفته!
نبودن هایت چه بسیار است و
بودن هایت چه انگشت شمار!
اما...
لذت انگشت شمارها چه بسیار است
ومن چه دلتنگ !
**************
* یادمه ترم سه بودیم free discussion داشتیم،topic ی که استاد غلامی بهمون داد این بود:عشق همیشه شادی آفرین نیست!اون روزا این موضوع خیلی به نظرم مزخرف اومد اما حالا...
تازه دارم معنای خیلی چیزارو میفهمم!(زنده باد استاد غلامی )
*کنکور ارشد آزادم تموم شدو امیدوارانیم ولی خوب دیگه شاید قبول شدنم با نشدن ههههههههیچ فرقی نداشته باشه...
*To be or not to beمسئله این است!!!!!!!!!
****************
*خبر فوری:ارشد پر!بیچاره شدم من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مانده ام و سکوت ملال انگیز دیوارها
انتظار میکشیدم آغاز بودنت را
نوید روزهای نو را
محبتت را و
گرمی دستانت را
اما باز هم سهم من از روییدنت انتظار است و انتظار...
*تولدت مبارک.
*بودنت شیرینه حتی اگه ....
*!
آخر سال نوشت:
*هشتاد و نهم داره تموم میشه،خاکستری بود واسم عین بلاگم...
*اینقدرا هم که دست نوشتهام نشون میدادن غمگین نبودم ولی خوب دیگه...(پاییز بهاریست که عا....؟؟).
*سالی بود که فصل پنجم زندگی! رو at last تجربه کردم.خوشحالم که اون داستان خر گمشدهه(قابل توجه داداش اسمارتیس!)دیگه شامل حالم نمیشهexcellent
*کارم که پیدا نشد و یک سال از فارغ التحصیلیمون پپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپرررررررررررررررر(کجا با این عجله؟
*کاش دلامون یه خورده قدیمیتر بود مثل اون وقتا که محبتا فقط از سر محبت بود ،کاش!
*همه رو میبخشم ،همه رو با هم،مهم نیست چقدر عذابم دادن،چقدر حرص خوردم چقدر... بی خیال بابا...(نمیخوای بمیری که دختر کهکشون؟!)مهم اینه هنوز دوسشون دارم با همه ی سیاهی و سفیدی وجودشون...
*نودم سبزه ایشالا...
*یه دعا بکنم و دیگه خخخخخخخللللااااص: خدایا هرچی اسیره از بند نجات بده...
سوز درد کهنه ی تو
درمان نمی شود.
بجوی،تا دریابی در دید چشمان تو-
چه کسی خاک کرده است...
----------------------------------------------------------
*اعتراف نوشت :هی (نا)رفیق!دلم خیلی برات تنگ شده!
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
--------------------------------------------------------
*این روزای لعنتی تمومی ندارن که.............................

